شبِ فانوس خیالات خودم را تنها
به در خانه ی پر مهر تو می آویزم
مثل یک کوه غرورم که به پا خاسته ام
ولی افسوس که در باور تو ناچیزم
چون بخاری که به پا خواسته از دریاها
هر شب از قهوه ی چشمان تو بر می خیزم
تو نباشی به خدا سخت ز هم می پاشم
تو نباشی به خدا سخت به هم می ریزم
چون درختی که خزان در تن او افتاده
هر شب از خش خش پاییز خدا لبریزم
دور از لذت چشمان تو تا، کی باید
با دل عاشق بیچاره ی خود بستیزم
ما را در سایت شبانه های بی تو دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 160