خرید بک لینک
مرا یک حس مبهم لحظه لحظه می کشد سویتبه دنیایی نمی بخشم، عزیزم تاری از مویت از این خواب و خیال خوش، چگونه زنده برخیزمکه بودم در حریرِ خواب خود بازو به بازویتاز این که بی نهایت دوستت دارم چه میدانی؟چه میدانی چه حالی می شوم با دیدن رویتاز این که تا می آیم، بشکنم قفل سکوتم راخودت را می کنی مشغول بازی، با النگویتاز این که تا می آیم سردی از حرف تو می ریزداز اینکه عشق من وزنی ندارد در ترازویتنه دیگر، زل زدن در لذت چشم تو ممکن نیستپلنگ سرکشی خوابیده در چشمان ترسویتبدون با تو بودن، مرگ، از این زندگی بهتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها کوهی تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 7:18

سلام ای مثل من تنها، چه زیبایی و مغروریشبیه روزهای پیش، آیا پُر شر و شوری؟پس از تو خواب خوش دیگر به چشم کس نمی آیداگرچه مرهمی اما، مثال زخم ناسوریتو با آن چشم های راه بر دین خدا بستهبرای سلب آسایش از این دلخسته مأموریخدا قسمت کند تا بگذری از کوچه باغ مااگر قسمت شود ای دل عجب نور علی نوریتو خوب مطلقی از دادن پاسخ به آدم هابرای این همه ناز و غرور خویش معذوریصدای گام هایت در خیابان ها که می پیچدزبان وا میکنند از شوق هرلالی و هرکوریصدای گام هایت مثل اوزان بدیع شعرگمانم با قوافی و ردیف شعر هم جوریتو مثل سایه دنبال منی هرلحظه و هرجااگرچه ازمنِ عاشق ترین فرسنگ ها دوری ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها کوهی تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1402 ساعت: 14:25

من خداوند غزل های جنون آمیزمهیچ وقت از تو و عشق تو نمی پرهیزمشبِ فانوس خیالات خودم را تنهابه در خانه ی پر مهر تو می آویزممثل یک کوه غرورم که به پا خاسته امولی افسوس که در باور تو ناچیزمچون بخاری که به پا خواسته از دریاهاهر شب از قهوه ی چشمان تو بر می خیزمتو نباشی به خدا سخت ز هم می پاشمتو نباشی به خدا سخت به هم می ریزمچون درختی که خزان در تن او افتادههر شب از خش خش پاییز خدا لبریزمدور از لذت چشمان تو تا، کی بایدبا دل عاشق بیچاره ی خود بستیزم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها کوهی تاريخ: چهارشنبه 28 ارديبهشت 1401 ساعت: 14:41

جهان خرابه ای است که بادهای آسیمه سر ته مانده های پاره پوره اش رااز یکسو به دیگر سو می برندبا اینهمه در این جهانبه هیچ جمله ای قول نوشتن نداده اموازهمه ی واژگان برائت جسته امآخر مرا چه به نوشتنتنها بهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها کوهی تاريخ: شنبه 2 آذر 1398 ساعت: 19:01

زیباتر از نگاه تو هرگز ندیده ام این شد که از تمامی مردم بریده ام با خود نشسته ام که دراین روزهای تلخنام تو را چگونه و از کی شنیده ام؟ در دفتری که بوی سرودن گرفته استخطی به دور اسم قشنگت کشیده ام خطی بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها کوهی تاريخ: شنبه 2 آذر 1398 ساعت: 19:01

آن نگاری که پریشانی ما را دیده نقره ای نور تنش بر شب من تابیده بر تن ساحلیِ خیس ِ عرق کرده من مثل باران فراوان خدا باریده بس که آتش زده ای، در شریان های تنم دود آه دل من، سر به فلک ساییده سر به ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها کوهی تاريخ: چهارشنبه 1 اسفند 1397 ساعت: 0:34

زیباتر ازنگاه تو، هرگز ندیده ام این شد که از تمامی مردم بریده ام با خود نشسته ام که دراین روزهای تلخ نام تورا چگونه و از کی شنیده ام؟ باز از میان این همه اسم تصنعی خطی به دور اسم قشنگتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها کوهی تاريخ: چهارشنبه 1 اسفند 1397 ساعت: 0:34

ای دوچشم مست تودراین حوالی بی نظیر خسته ام ، تنهاترینم ، دست هایم را بگیر قطره قطره آب شد، دل درغمت بی تاب شد زیر خورشید فروزان نگاهت ناگزیر آه اگر صد سال بنشینم تماشایت کنم من نخواهم شد زچشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها کوهی تاريخ: چهارشنبه 1 اسفند 1397 ساعت: 0:34

ای خوشا چشم تو را سیر تماشا کردن دیدن روی تو و، پشت به دنیا کردن ای خوشا صبح که چشمان سحردرخواب استگره از زلف به هم ریخته ات وا کردن دست دردست تو تا آن سر دنیا رفتنبعد ازآن کلبه ای ازعشق، مهیا کردن صبح در آینه ی چشم به من دوخته اتخویش را دیدن وصد حادثه برپا کردن روبروی نگهت مثل شهیدی عاشقسینه ام را سپرِ تیر بلاها کردن کاش ای کاش که می شد که  بدانم تا کی؟از غم عشق تو با خویش مدارا کردن باز، خورشید سفر کرد و شب از راه رسیدچاره ای نیست بجز تکیه به فردا کردن  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها کوهی تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 1:19

ای نگاه تو، سرآغاز پریشانی منگرمی بوسه ی تومانده به پیشانی من اشک شوقی که ز چشم تو فرو می ریزدبهترین هدیه برای دل طوفانی من کاش در قحطی احساس و محبت یکبار شاد وسرمست بیایی، تو به مهمانی من مثل یک کودک جذاب، پراز شوروشریآه ای عشق جگرسوز دبستانی من بی تو ازخود، چه بگویم که به هم ریخته امزندگی نیز شده مایه ی ویرانی من نکند، ها، نکند مثل من عاشق شده ایکه می آیی به تماشای غزل خوانی من مانده در خاطرم آن روز که گفتی با نازسرنوشت تو گره خورده به پیشانی من ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها کوهی تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 1:19

یکی از غزل های عاشقانه سال های دور تقدیم شده به همسرم (ف.ل) که در لابه لای شعرهای دیگرم مجال انتشار نیافت... نشد تا در کنار تو به دنیا فخر بفروشم پس از تو من برای زندگی دیگر نمی کوشم نشد تا در کنارت بشکنم قفل سکوتم را نشد تا از صدای گام هایت پر شود گوشم امیدی نیست خوشبختی به من هرگز نمی آید شبیه سیر و سرکه در خودم هرلحظه می جوشم سراغ شانه و آیینه را دیگر نمی گیرم پس از تو، هیچ روزی من، لباس نو، نمی پوشم چرا از تارهای بی شمار خانه بگریزم که مثل عنکبوتی پیر دائم خانه بر دوشم تماسی ناموفق در مکانی دور خواهم ماند سراغی از کسی هرگز نمی گیرم که خاموشم چرا دلخوش شوم با روزهای مانده تقادامه مطلب

برچسب: تماس,ناموفق, نویسنده: رها کوهی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:41

پارک خالی، چشم عاشق بازهم، تر شد دسته گل در دست هایش زرد و پرپر شد او که سرشار از نشاط و شادمانی بود رنگ از رویش پرید و جور دیگر شد خسته بود ازبس که می چرخید دورخود خسته از اینکه شبی بی روی او سر شد نیمکت ها در سر او راه می رفتند حال او چون روزهای پیش بدتر شد چهره اش در دود یک سیگار گم می شد خاطرش از دست آدم ها مکدر شد گریه های بی صدایش را فرو می خورد گوش جانش ازصدای مبهمی کر شد با خودش درگیر بود و زیر لب می گفت: عشق هم خواب و خیالی بود و آخر شد ادامه مطلب

برچسب: دسته, نویسنده: رها کوهی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:41

باران که ببارد

به شوق دیدن تو

گل آلود می شوم...

برچسب: آلود, نویسنده: رها کوهی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:41

برای دکتر کرامت اله زیاری استاد تمام دانشگاه تهران من برای دیدنت لحظه شماری می کنم مثل سربازاسیری بی قراری می کنم با تواعضای وجودم غرق درآرامش است غیرتو، با هرکسی ناسازگاری می کنم چون دو تا کشورکه مرزمشترک دارند، من با تواحساسِ قشنگ هم جواری می کنم شب به همراه تمام ابرهای آسمان دشت اندوهِ دلم را آبیاری می کنم یاد توشیرین ترین رنج است باورکن که من همچو ایوب پیمبر، بردباری می کنم جزغم عشق تو خوردن روزو شب درزندگی نه به جایی می زنم سر، نه که کاری می کنم مثل چشم روزه دارانی که می جویند ماه من برای دیدنت لحظه شماری می کنمادامه مطلب

برچسب: لحظه شماری به انگلیسی,لحظه شماری پویا بیاتی,لحظه شماری از پویا بیاتی,لحظه شماری,لحظه شماری سال تحویل 1394,لحظه شماری میکنم برای دیدنت,لحظه شماری عید,لحظه شماری تا عید,لحظه شماری محرم,آهنگ لحظه شماری پویا بیاتی, نویسنده: رها کوهی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 0:07

آه ای چشم سیاهی که سرآمد هستی با منِ عاشق بیچاره، چرا بد هستی؟ برسرِ قلب مَنِ خانه خراب از اول بانی و باعث هرچیز که آمد هستی دیدنت وسوسه انداخته در خلق خدا شک ندارم که نظرکرده ی ایزد هستی مات و مبهوت، زبان همه بند آمده است بس که توصاحب زیبایی بی حد هستی توهمانی که پس ازشدت تنهایی و رنج با تو آرامشی ازعشق، می آید هستی همه قاعده ها با تو به هم می ریزد بی جهت نیست که اینگونه زبانزد هستی درمن و قصه دلدادگی ام شکی نیست تو هنوزم که هنوز است مردد هستی....ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها کوهی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 0:07

صفحه بندی