از قطار که پیاده می شوی خیاباندر سر من راه می رود به قدر یک پلک به نوشیدنکه می ایستی دنیا بر سرم آوار می شود نگاه که می کنی شراب های کهنه ی جهان در منتلوتلو می خورند لطفا برو و پشت سرت را نگاه نکن بگذاراین شعر ناتمام بمیرد...